♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر آن بام های بادبادکهای بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه گذشت...بر من ..شکست بود وشکست بود وشکست......خدانگهدار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من باران را به سکوت فرا می خوانم سکوتی ابدی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا مقصد نیست. آغاز هم نیست. فقط گریزی ست برای حرف زدن با خودم،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت خود از درون ما سخن تواند گفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خویشتن خویشم آرزوست............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دعوتم کن . به مهمانی !؟ رفص چشمها .... طعم لبها ـــیـت ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هراس دارم دست بزنم به خاطراتی که در دلم ....... جا مانده است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستـــــــــــانــــــــم را به دور خودم حـــــلقـــــــه میکنـــم جای خالــــــی تو هنوز هم بین آغوشـم خــــالیــــســــــــــــت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باغ خریده ام باغ سیب خدایا دیگر به جرم سیب چیدن بیرونم نخواهی کرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .