♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ازاین که عاشق تــــوام حس غرور می کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی توی قلاب چشمات گیر افتادم ... یادت رفت منو بکشی بالا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی در انتهای کوچه ی بن بست هم راه آسمان باز است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالم از دنیا گرفته .. احساس می کنم حتی به اندازه یک ذره نیستم... احساس غبار دارم در پهنه یک گردباد وحشتناک... چشمانم خواب می خواهد و اشک... نای اشک ریختن نیز ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داشتم به اين فكر مي كردم چه قدر نسبت به فردا كودكم لعنت به آن دیروزی که بزرگم کرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به جستجوی رد پای تو در معبر باد ها مبگریم و می نالم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یــکـى بــود ، هنــــوز هـــم هســـتــــــ ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ ها خورده زندگیم... صفحه هایی که شاید هرگز خونده نشد... اما بود اوراقی که سراسر بیهوده پر شده بود... دل ها...نگاه ها... تا او به دفتر زندگیم پا گذاشت... ابتدا برایش کم جای گذاشتم... گاهن روی اسمش خط کشیدم تا شاید دیده نشود... اما انگار عمیق نوشته بودم و خود ندانستم... برگ را پاره کردم... خسته ام کرده بود... دفترم را به آتش کشیدم... تا شاید از خاطر برود... اما شاید زندگیم بود که در کرانه های آتش می سوخت و می سوخت... دفترم و یا بهتر گویم که زندگیم را باختم به لحظه ای.. به چوب کبریتی... به عبس گرمایی... و اینک روز هاست... که هنوز از میان خاکسترهایش بوی عشق را می شنوم... گرچه می دانم حال... اسمش را می توانم در کتاب دان زرین دگری پیدا کرد... تقیدم به او که رفت و هرگز نبرد خاطرش را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت مینویسم ,مینوسم که بخوانی تا بدانی: در زندگی ام فقط تو را دارم که بخوانی تا بدانی تنها چیزی که سرکشی ام را آرامش می بخشد فقط تویی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار آسوده بمیرم................نازنین..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه نکن ....ـــ. قلبـــتـ را خالی نگـــاه دار.... و اگـــر روزی خواستی... کسی را در قلـــبتــ جای دهی.... ســـعی کن فـــقط یـــکـ نفـــر باشـــد.... و به او بـــگو....: تـــو را کـــمتر از خــــدا و بیشتــر از خـــودمـ دوســـتـ دارمـ..!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .