♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در جریان زندگی نیستم، تو در جریان باش که دارم با نسیم جغرافیای صورتت را لمس می کنم، کاش بودی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی ... و من ماندم و خواب هايي معطل دلي دست دوم.... غمي دست اول..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز عجب عادت خوبیست،ولی حیف .....بال هایم شکسته......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ... ای آرزوهای بر باد رفته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی٬ همان هنگام که خود را در اوج افلاک می پنداری و از خوشبخت بودن سخن می گویی درست همان دم سقوط میکنی...سقوطی آزاد و بی مانع!!! وشاید مفهوم آن چنین است: مرز میان خوشبختی و تیره روزی یا به عبارت ساده تر مرز میان سیاه و سپید باریک است... باریک تر از مو! و ای کاش میشد زندگی را خاکستری دید...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز دل هوای تورا دارد من چه گستاخ شده ام ! به مهربانیت می آیم هرچه بادا باد! دل به دریای مهرت میزنم چه ببخشی چه برنجی هرچه بادا باد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر می سوزد .......زخمهای بی التیام روح بی پروازم کاش مرهمی بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مرد بزرگی نبوده ام . کار بزرگی هم نکرده ام . کار من گشودن دروازه ای بود تا دیگران از آن داخل شوند.کریستف کلمب ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخواه هرآنچه که در خیالم می گذرد برایت تصویر کنم سکوت تو با این هیاهو ها قرابتی ندارد بدهکار دلی می شوم که زیباترین ها از نگاهش شعر می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و تو... همان آدم و هوای دیروزیم! که دلمان میخواهد.... شریک شویم.... در سیب خوردن حتی اگر رانده شویم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خیال کاغذیم پاره می شود به دست تو تنها همین نیاز به بودنم مرا تازه می کند شاید بهار من همین احساس خشم توست تا بود نیاز من بود و دست تو.... من در اين خانه ، به گمنامي ِ نمناك ِ علف نزديكم ! "سهراب
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت دیوارهای آهنی فقط گوشت و خون نیست پشت دیوارهای آهنی یک اندیشه هست و اندیشه با هيچ حصاري زنداني نمي شود.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .