♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفتی و نماندی که ببینی در سفره هایمان کاسه ی داغ محبت سرد شده است و قارچ های غربت تمام زندگی مان را فرا گرفته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رقصیدن نمی دانم اما ببین چگونه مستانه با هر آهنگ ات به رقص در می آیم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای ی ی...! کسی نیست چشمان مرا به روی زندگی ببندد ؟! دیگر برای زندگی پیر شده ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاجزانه از تو می خواهم خدا را ببخشی که مرا برای دوست داشتن تو آفرید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی، دوستت دارم را!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی پرسم چرا سوزاندی و بی اعتنا رفتی ...... بیگانه کردی با خودت ما را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل ام را وسط می گذارم ... . هوس ِ قمار کرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم را برایت پس می فرستم بعد از تو دیگر میلی به دیدن ندارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گفتی: هیچ کجا گرمتر از استوایِ دستانِ مهربانِ تو نیست و حالا من مانده ام و این دستهای یخ زده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ای شعر ! / در تو کدام جادوست / که در همنشینی ی ِ تو / تنهایی ام به هم می رسد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر مردن خوب است چه قدر مردن در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است خوب است . . . ((حمید مصدق))
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگار را دوست داشتم آنگاه که طعمِ لبانت را می گرفت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت، راستگو تر از آن بودند که دروغ بگویند دوستت دارم را..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .