♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بشنو از من.....ای کودک من ..ای علیرضا......هنوز از من تو می رویی در این شب های پژمردن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشبختی در دنیایی که بی رحمانه سیاه است...توهم سپیدی ست...باور کنید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست برق نگاهی که بارانی ام کند؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینروزها نامت جرم است خیالت جنایت است در دلم اما من مجرم ترینِ این دقایقِ محبوسم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار زباله های خودم نشسته ام کبریتی در دستم خواهم سوزاند "مَن "ی که مَن نیست... بهتر که نباشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای رفتن دارم در این غروب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم زنده ام...زنده...می خندی اما در دلت می دانم این شبها عزای عشقی را گرفته ای که زنده به گورش کردیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی همین تنهایی و همین با خاطراتت بودن بهتر از کنارت بودن است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای هیچ تُنگی ماهی سیاه نمی خرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايى را بايد با خط بريل مي نوشتند، شنيدنش كافى نيست....بايد لمس کرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده راز دلت را گفتی....نمی خواهم وابسته شویم....بالاخره آدم شدم....راستی ..چیزی را از قلم نینداخته ای..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رو به آینه... تصویرم فریاد می کشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بی هوده در نبودنت قافیه می بافم... وقتی چشمانت را با ردیف "برنمی گردم" سروده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این سوسوی بی کسی.....فقط دلم به مرگ خوش است.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .