♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت پنجره برف می بارد ومن در رویایم او را آدم برفی می کشم سرد و خاموش فردا صبح فقط آفتاب خواهد درخشید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق تو به کام مرگ می کشاند. من این را می دانم اگر بمیرم عاشقت بوده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتفاقی برای من افتاده است.....باید ترک کنم این زندگی را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر تو شعر نیستی..... معنای زندگی هستی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه همین است تو می آیی دست روی شمعدانی های کنار حوض می کشی ومن می مانم برای نوشتن نامت روی تنه ی درخت ها همیشه همین است تو می روی و مهربان می مانی و من همیشه با خنجری در دست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف نو ، برف نو سلام ، سلام بنشین ، خوش نشسته ای بر بام پاکی آوردی- ای امید سپید همه آلودگی ست این ایام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف همه جا را سفید می کند آب یخ می بندد خورشید در خاطره رنگ می بازد آخرین بذر امید را می کارم برای تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تورا می فهمم با چشمهایت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راهی نمانده بود ......................افسوس.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسه بر باد میزنم.....عطر تو را دارد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران معشوقه ی من است به پیش بازش در مهتابی می ایستم می گذارم صورتم را و لباسهایم را بشوید اسفنج وار باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد! باران یعنی قرارهای خیس باران یعنی تو بر می گردی شعر بر می گردد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتفاق تازه ای نیافتاده فقط برف زمین و موهای مرا سپید پوش کرده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواهند ریخت.........غبارهای خاکستری
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .