♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقصر کیست؟ نوک مدادی که هی می شکند یا دل شکسته ای که نمی خواهد نامت را به یاد آورد... هر چه هست.. اینروزها دستم به نوشتن نمی رود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما رسیدیم اما به بن بست!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی مخاطب............باران یکریز می بارد و من... به نقش هایی فکر می کنم که اینروزها بی بهانه از دلها پاک می شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها......برف ببارد یا باران!!! برای باور زمستان؛ همین جای نبودنت کافی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای گریز از این هوای مسموم من و پاهایم حرف هم را خوب می فهمیم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیازی به عکس یادگاری نیست... مرا تا همیشه اینگونه به یاد آر!!!لبی خندان و دلی غمگین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم دلم را تنها به صدایی که می گوید:دوستت دارم خوش کنم... می خواهم نگاهم را از اینهمه سیاهی بردارم می خواهم موهایم میان دست هایش کشیده شود و باور کنم زندگی هنوز ادامه دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دروغ بگو من همان کودکی هستم که باور می کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از اینهمه تکراااار خسته ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب خواب دریا همرنگ تو بود، آبی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیستی نشانی ات را از مرغان دریایی می پرسم می دانم که همنشین بارانی و دریا دختر سالهاي باراني يادمان نرود به اين دشت بي ثمر پي باران امده بوديم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو كه رفتي باران بوي پيراهنت را از باد گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندت رازیست.........رویای بی ستاره مرا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو هم شبیه دیگران هستی شیفته ی پرواز اما هیچ کس شبیه تو نیست آن ها هیچ کدام بال ندارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خاک سرد اوارها ماندند برای همیشه و باران ها گلهای قالی را سیراب کردند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .