♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که هستی همه روزهای بارانی را دوست دارم حرف ها، همه را عاشقانه نوشتن باشد برای بعد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان بوی عاشقی می دهد فصل تولد من ... اما من.....بوی مرگ گرفته ام این روزها........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم را بستم توی دلم شمردم یک دو سه چشمهایم را باز کردم همه چیز محو شد حتی خاطرات خیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قناری با رویای پرواز برای همیشه ته قفسش خوابید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعله بودم زبانه کش برایت خاموشم کرد نگاه سردت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به همین سادگی............توی خانه چشمهام دوباره باران گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه فایده این همه باران وقتی تو چتر بر میداری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه متروک است ..........دل های ماااااااااااا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بابام میگم تیغ اصلاح داری؟ میگه نه برو بیرون بخر. نون هم بخر. یه سر برو تا اون داروخانه شبانه روزیه یه قرص معده بخر. میوه هم بگیر که عصر مهمون داریم. گفتم نه احساس میکنم یه ته ریش بهم میاد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو دبيرستان ناظم ازم فيلم مستـــهجن گرفت . شب رفتم به بابام گفتم با ترسو لرز اينجوري شده فردا بيا مدرسه.... برگشته بهم ميگه نميتونستي قبل از اين که ببري مدرسه بدي ما هم ببينيم ؟ بابايه فوق روشن فکره داريم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتيم عروسي...خواهرم به عمه جانم! ميگه راه رفتن با اين كفشه واسم سخته...عادت ندارم به پاشنه بلند ميگه ايشالا ميخوري زمين ميخنديم!!!عمه باحالی داریم ما............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .