♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انصاف! این گره با یک نگاه تو هم باز میشد, تمام دندانهایم درد میکند...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا! امروز را مهمان من باش... به یک فنجان قهوه ی تلخ! وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو هزار مادر می ریزد از من هزار کودک گریان وقتی گهواره ام را در تو تکان می دهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا را چه ديدی ؟ شايد دوام آوردم هر تمام شدنی كه مرگ نيست گاهی می توان كنارِ يك پنجره سيگار به دست و منتظر پوسيد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امان از این شب های تابستان که خودت هم نمیدانی چه مرگت هست همه خوابند و تو میمیانی و برنامه های تکراری هر شب یک سکوت آهنگی تلخ سیگاری به دست سر درد های دشوار خیره شدن به خیابان و مرور خاطرات با دِسِرِ پوزخند...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خش خش برگ های نارنجی زیردرخت های سیب باصدای زمزمه ی بارون توجاده دلتنگی کنار خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ممکن است عاشق زیبایی کسی شوید ... اما یادتان باشد که در نهایت ، مجبورید با سیرت او زندگی کنید نه صورتش … !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاه می شوم برایت! حرف بزن!!!آه بکش!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 22 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .