♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر بالا می آورم در هذیان ثانیه های بی عبور...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه صبورانه تحمل میکند روزهای بی حوصله را تا در آرامش شب به آغوش کشد ماه را؛ ....برکه ی تنها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افکار بلندم سرم را بالای دار برد و احساس عمیقم مرا به قعر تنهایی کاش بالی بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مالیخولیای شعر دست از سرم بر نمیدارد واژه ها چرخ میخورند در سرم و من ، آرامتر از همیشه به فریاد سکوت زندگی می اندیشم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را خواستن یعنی ، بر لبه ی تیغ رقصیدن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران هوای مرا چه خوب فهمیده است! از وقتی آمده ام مدام می گرید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر غرق تو بودم، که حتا صدای بوق کامیون هم نجاتم نداد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موهايم را بباف ...به آخر اين راه كه برسيم دريا موج دار مي شود و تو در من غرق...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 22 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .