♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ وقت از شعر خبر تازهاي نيست... شعرها نوشته ميشوند تا روي سنگ قبر شاعرانشان باشند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چشم هایم نگاه می کنند و دروغ می گویند... چراغ های شهر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و درخت بالا سرم کپی برابر اصلیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید از سرو حکایت پرسید .....بید اندیشه ی ما مجنون است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلدان های خانه ی ما برگ های زرد می دهد و غنچه های پژمرده ای در آنها می روید نمی دانم چه مرگشان شده است خورشید هست ! آب هست ! خاک هست ! شاید آنها هم مانند من تو را کم دارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلیان با طعم تلخ چای بعد از پیام های تو !! تبخیر می کند مرا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز حسی مرا به فراسوی زمان خواهد برد آنچنان که واژه ها آبستن لحظه هایم ... و شعر ، صادقانه ترین اعتراف زندگیام خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشکی میان این همه مرگ یک نفر نارفیق می مردو..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه هم شبیه من حال بدتری دارد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .