♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سرزمین من تا قله راهی نبود .....اکنون زخمیتر از آنیم که برگردیم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتا همین حالا که میسوزم حیرانم از اعجازِ نامردانِ آن دوران وقتی که حتا ابنملجم هم شقالقمر میکرد!....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سفر بیتو فقط رانندگیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سفر،مجالِ نپوسیدن است خواهم رفت از این کویر به مردابِ انزلی حتا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همینکه میدانم کسی شبیه تو نیست چقدر دلهرهآورتر از نبودنِ توست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یا زندگی یا مرگ چیزی میانِ این دو وسعت نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گشنهها، دربند سیرها، آزاد باز صد رحمت به آیین کبوترها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو گریانی...قلب من میلرزد ....تمام شهرها پسلرزه میآید یعنی امیدی هست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش اندوه صنوبر انتهایی داشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا عشق، طراح است پیراهن پاره از مُد نمیافتد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سرنشین خستة اندوهم .....پرواز من شماره ندارد برج مراقبت! «بگذار تا از مقابل روی تو بگذریم»
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .