♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آنکه نیست من چگونه بنویسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آبی بی رحمانه ی چشمانت غرق شدن را می دانستم اما شنا کردن را هرگز.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرت را جلو می آوری ، پاییز می شود دهان باز می کنی ، انارها ترک می خورند می بوسمت ، فصل چیدن چه زود تمام می شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب... باران چه نوازش مهربانی دارد ...پر از تکه های احساس ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار قرار نیست قصه ی بی تو بودن تمام شود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انار وجودت که روی شعرم چکید ........ همه ی دفترم قرمز شد! چه خوب است همه چیزم به رنگ تو باشد...... حتی شعرهایم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران هست شب هست مهتاب هست نیمکت هست همه چیز برای یک خلوت 2 نفره مهیاست..... جز تو... که همیشه یکی نبود شعرهایم بودی....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی میگفتم... دستهای تو اگر بود. . . دستهای من در جیبم نبود! امروز میگویم... دستهای تو انقدر سرد بود . . . که ترجیح دستانم در جیب ماندن بود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دیدن باران نمی روم ... بگذار خودش پا به خانه ام بگذارد ... قایق کاغذی ام را با چند خط شعربه آب انداخته ام ... و سقف گریه , که مثل همیشه می چکد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زورم نمیرسد به نامردی دل خدایا به آخرش رسیده ام دفترم را می بندم نوشته هایم میمیرند ... و له شدن کلمات را کنار عطر جوهری احساساتم می بینم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقت رفتن است ... سفر یا سکوت ... نمی دانم می گذارم لوله ی تفنگی روی شقیقه ام تا درماندگی ماشه را بفشارم در بغل مضطرب انگشتانم می پاشد خون آشفته این نوشته ها روی دفترم . وقت رفتن است وقت رفتن است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای تصاحب من، نه عشق میخواهی، نه اشک، نه شور و اشتیاق، منی که، با عشق و شور و اشتیاق و اشک، به انتظار تو، قلکم را پر میکنم، تا وقتی آمدی، همه چیز داشته باشیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناراحت من نباش، همیشه ماسک میزنم، فقط به هق هق گریه که می افتم، همه میفهمند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگو تقصیر تو نبود، همه جای پیراهن احساسم، لکه دار شد، و یقۀ همیشه اتو کرده اش شکست... مثل پیراهن هایی که مادرم، با تاید شسته بود... هیچ میدانستی، تمام احساسم، فقط یک پیراهن داشت؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی: تو عاشق واقعی نیستی، عاشقهای واقعی که به هم نمی رسند.. دیدی آخر کار؟ که من عاشق واقعی بودم؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .