♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زیر باران روزی شعری برای کودکان فردا......از نسل سوخته گان امروز خواهم سرود .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي اولين باري كه بابا ، سبيلش را از ته زده بود .. و آخرين باري كه پدربزرگ را سرفه كنان ديدم .. براي تمام آدم برفي هايي كه هميشه بي دماغ بودند .. براي روزهاي گرم و آفتابي ، . و كودكي ام كه در آفتاب مي سوزد هنوز .. شعري خواهم نوشت .. اگر اين آدم بزرگ ها بگذارند .. !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته از هـوای مسمــوم روابـط .. از لجنزار حرف هــای خوب خوب .. از این آییــــنه هــــای چروکیـــده .. .. و حتی از مترسک بی لبخند کودکی ام که در باغچه چال شده است ..! می دانم .. سقف اتاقک شعرم دودزده و سیاه شده / اما من / هنوز چراغ کوچکی که با نفت خاطرات تو ، پت پت كنان می سوزد را .. دوست دارم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دو دست كه بيشتر ندارم پر از تمناي نوازش ، پر از خطوط شكسته .. به بازار گدايان و دست فروشان خوش آمدي ، بانو ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان رياكار ، همچنان آبي ست ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پوستمان کلفت شده ، سیلی می خوریم از روزگار ، لبخند می زنیم .. و دست به خشتك سرنوشت ، آويزان شده ايم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از میان نامردان روزگار دوست چه کسی است و چه بیهوده ثانیههای عمر تلف میشود و به یاد عشق به پایان میرسد و پایان انتظار جز قلبی شکسته در دستانم چیزی نمیماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا مهربانا مگذار آشیانه مهر کسی بر هم فرو ریزد که ویرانه آشیانه دردی بس هولناک است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی هم زندگی به ساز ما خواهد رقصید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کبوتران در آسمان پرواز میکنند ...... این را گفتم که بدانی هنوز زنده ام چه فرقی میکند کبوتران درپرواز و آسمان به این بزرگی و من تنها .....نوبت کدام بازی رسیده است سنگ وشیشه دل و دشنه یا پشت و خنجر تو که اهل بازی نبودی بودی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا...هیاهو بر سر لقمه ی عشق است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز ملاقات داشتم با گرگ های به دور آتش حلقه زده برای رهایی از آدم ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز که گذشت فردا شاید اگر نفسی بود و بادی وزید همراه ترنم سایه ی اقاقیا برایت شعری بگویم .... که گفته باشم دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر سفیدی پیراهنت چه بنویسم وقتی راه راه آن نمی گوید من در زندانم یا تو
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .