♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ده بیست سی چل پنجاه شصت هفتاد هشتاد نود صد، بیام؟ کجایی؟ پس چرا هر چقدر می گردم ، نیستی؟ اگر بگویم سوختم، میآیی؟ و سک سک میکنی؟ سوختم، بیا دیگر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در اشتیاق ما حرفی نبوده و نیست ولی اینهمه دوری سزاوار ما نبود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نَم نَم نمی دانم از کجا چشمانم را خیس کرده است دلم گرفته است لطفاً مرا ورق نزنید می خواهم گریه کنم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدبار دیگر هم که این زندگی را به هم بزنیم شیرین نمی شود که نمی شود.....لامصب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی نبضم را بگیر به هوای دستم بگذار در آغوشت تن بدهم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم با لب هایت بازی کنم بگذار فقط کلمه باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک نفر یک جای جهان یاد من افتاده گوش هایم دارد زنگ می زند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صندلی ...انتظار بی جائیست ....تو نمی آیی!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر به چیزی پیله نمیکنم پروانگی ارزانی آنها که رهایم کردند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادرم انار تعارف میکند یاد دل خونم می افتم خواهرم چای میریزد یاد بی محلی هایی می افتم که داغ خورده روی نگاهم پدرم می گوید سکوت نکن حقت را بگیر بازهم جز سکوت حرفی ندارم چشمانم گویاست اگر زبان نگاهم را بفهمید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم لبریز از توست چقدر شبیه تو شده ام اما نه پرتقال بوی بهار نارنج نمی دهد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها بهانه اند... اخم که می کنی رعد می زند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كلاهت را بالا بينداز نه من زنده ام و نه تو .. هر دو در خلسه به سر مي بريم.. از همان نخود سياه هاي قديمي ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .