♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـ ـه هـ ـیـچـ روزیـ پـ ـس اتـ نمـ ـیدهـَ ـمـ! بـ ــه هـ ـیـچـ ساعتـ ـی بـ ـه هیـ ـچـ دقیـ ـقهایـ بـ ـه هـ ـیـچـ هیـ ـچـیـ! سخـ ـتـ چسـ ـبیدهامـ تمـ ـامتـ را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين ـجـآ اتاق ِ مـَن اَستـ وقتے وارد شدے آنقدر کوچک مے شود که ديگر جايے براے نشستن باقے نخواهد ماند مگر در آغوش ِ من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آغـــوشِ خودمـ هستمـ ... منـ خودمـ را در آغـــوش گرفته امـ ! نَ چندانـ بآ لطافتـ ... نَ چندانـ بآ محبتـ ... اما وفـــادار... وفـــادار ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار بایست...نمیخواهم تن پاک تو زخمی شود ... جنگ من با خود است...با درون، با دنیایی که درک نکرده است ، هنوز رویای شبانه ی کلاغ شوم را کنار بایست...من میخواهم نابود کنم خویش را شاید از نو روزی خود را ساختم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم واژه میخواهد.... گم شده ام میان سکوت.... خسته از این حس...تنها به دنبال تو میگردم.... واژه هایم خالی شده از بوی تو... کسی واژه ای را سوق دهد به سوی من...برای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خشک می شوم...بی چتر...خیس...زیر مژگان بلند تو... کاش بودی...تصویرت را نمیخواهم... رویا نمیخواهم...باران نمیخواهم... کاش بودی...دستهایم...کم دارد چیزی را... زیر این بارشهای بی رحم روزگار.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
-صدای قهقهه کاعذ بر "شاعران" .....تو فقط روی زخم کاغذ دست بکش...قهقهه اش با من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید شعر ها را حرس کنم حالا زمین سبک شده است آسمان دور شعر های من هم بی در و پیکر و انگار ثانیه ها در این عصر ارتباطات سریعتر قدم می زنند تقصیر رفتن تو نیست تقصیر را به گردن شن های خبر چین کویر بگذار که طوفان شان را برای تو می گذارند و سراب آمدنت را برای من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پروازی خاطره انگیز دارم با واژه ها...هی تو همراه شو...همراه این قلم بی پروا.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .