♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهراب دلم را کشتند........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگه احتياط لازم نيست! شکستنی ها ،شکست . . .. هر جور راحتيد حمل کنيد !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تویی که مرا در سقوط میبینی تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کس را اگر حتے شبیه تو باشد نمے خواهمـ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بساط پهن کرده ام و تمام نداشته هایم را به حـراج گذاشته ام... بی انـصـاف چـانه نـــزن حسرت هایم به قیمت عمرم تمام شده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خـــــــــــــــدايــــــــــــــا از ايـنـــــکه منــــو درحــــــــدايــــوب حســاب ميـــکنی ممـــنونم ولـــــی ميــــشه بيــــخيــــال بشــــی ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیــــــــــر شدم . . . بس که ســـــــرد و گـــــــــــرم روزگار را چشیدم ! ! خدایـــــــــــــا . . . چرا تا زنده ایم روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ ! همیکنه مردیم . . . شادروانمان می کنی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب ... ! قایقت جـــــــــــــــا دارد؟ مــن هم از هـمهـمه ی داغ زمیـن بیـــــــــزارم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر جا سخـــــن از اعتماد است،....... خنــــــــده ام ميگيرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ا گر نقا شی ا م خو ب بو د ،ا ز دنیا دست می کشیدم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا خودت بگو خشمم را مشت کرده ام و به در و دیوار می کوبم بی تابی ام را... با این قضاوتهای نا به جا ... با این حرفهای نامنصفانه و دروغ... با این تهمتها و ناراستی ها و غیبتها و حرف و حدیثهای مردم باید چه کرد.... صدایت را که نمی شنوم .... صدایم را میشنوی؟ با حرف مردم چه کنم؟ با این بندگان بی انصافت چه کنم؟ پاسخ اینهمه قضاوت نادرست را چطور ندهم؟ چگونه بدهم؟؟؟؟ خودت بگو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی و اشک که دست ازدامان دلم نمی کشند. وبغض سنگینی که درازدحام اندوه گلویم را می فشارد. دستی نیست تا غباراندوه بی پایانم را بشوید. و اشک که چه بی ثمر برگونه هایم جاریست. مدتها خسته و دلزده از زندگی کنج تنهایی برگزیدم. هر لحظه عذاب زنده بودن را تجربه کردم و افسوس که هنوز نفس می کشم. من فقط زنده ام ، زندگی نمی کنم. از تمام لحظه های زندگی ،ازحرفهای تکراری و سردی آدمها بیزار و خسته ام. خیلی خسته و بیمارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سینه را باید که بشکافم این قلب را باید برون آرم وپرتابش کنم در گوشه ای..دلگیرم حتــّی از دل خود هم .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .