♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلامتی اونی که با این که در مورد هزار تا چیز صحبت میکنه ولی تو فکرش فقط یه چیزه “عشقش”
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر جا که می روی اگر دوستم میداری مرا با خود ببر..... به سفر می روی مرا همسفر خودت بدان ، به رویاها می روی مرا نیز رویای خودت بدان... نگذار که احساس کنم یک عاشق تنهایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است ... به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند و به امید دیداری دوباره با تو لحظه های پر از دلتنگی و تنهایی را پشت سر می گذارد... قلبی در این سو دیوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است .... لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که در انتظار تو هنوز تنهای تنها نشسته است و از غم دوری ات چشمهایش بارانی است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش ...قدر این قلبی که دیوانه وار تو را دوست دارد را می دانستی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی... با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و احساس مرا از ته قلبت درک کنی .... با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم ، و می نویسم که اینها تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است عزیزم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم در دریاها تنها سرنشین قایق زندگی باشم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم میخواهد بسوزم...................آن لحظه که آتش عشق من آنقدر شعله ور می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی که با عطر نفسهایت زنده ام؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای تو که مرا عاشق خودت کردی ، نمی دانی که چقدر دوستت دارم ، نمی دانی که با تو چه آرزوهایی در دل دارم... اگر از عشق می نویسم ، به عشق تو است ، و با وجود تو عشق برای من مقدس و پاک است.... بعد از تو دیگر طلب عشق را از خدای خویش نخواهم کرد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همچنان از غم نبودنت اشک میریزم............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم نیز مانند آسمان شده..... حال و هوای تنهایی به سراغم آمده و مثل همیشه چشمانم بهانه تو را میگیرند... میخواهم چند خطی از تو بنویسم ، اما قطره های اشکم بر روی صفحه کاغذ ریخته است و قلمم بر روی کاغذ خیس نمی نویسد.... دلم خیلی گرفته است ، یک عالمه درد دل دارم ، نمیدانم چگونه دلم را خالی کنم... میخواهم از غصه ها و دلتنگی ها رها شوم اما نمیتوانم.... خانه سوت و کور است ، آسمان همچنان مانند من بغض کرده .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .