♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند....! یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ..... دستان خالی ام ، قلبی پر از آرزو در دل اما نا امید ، صحنه تلخ غروب در میان برگهایی که از درختان می افتند.... دلم خیلی گرفته است و دلتنگ تو هستم عزیزم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم را نشکن که اگر اینبار شکست ٬ شیشه عمر من نیز شکسته خواهد شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کردنش سخت است ، اما امتحان آن مجانی است....با اینکه حقیقت تلخی است ، اما چاره ای جز باور آن نیست.......عزیزم بدون تو هرگز! هرگز راهی برای زنده ماندن نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم.... آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم.... آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم... قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران.... خیس تر از آسمان ، خیس تراز درختان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بسوزان مرا ، انقدر با شعله هایت مرا بسوزان تا خاکستر شوم .... هر ذره از شعله های آتش عشقت برایم شیرین است ، زیرا از ذره ذره آن محبت و عشق می بارد ..... می سوزم در این آتش عشقت ، می سازم با این لحظه ها و می نازم به این پاکی و صداقتت..... افتخار میکنم به تو ، به این قلب آتشین تو و به این رنگ زیبای شعله های سوزناک و پر از مهرت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه دشواری تا پایان زندگی مانده است ،...............غم و غصه های عاشقی به سراغم آمد … همچنان او همسفرم ماند…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی.... اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کن ، ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس شوم ، خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته است و خسته است...... اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم ، آرزوی غروب و باران را دارم..... کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم و ای کاش و کاش و کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد....... اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است ، مرا تنها گذاشته است ، چشمهای مرا بارانی کرده است ، و دل مرا غمگین کرده است...... باران بیا تا با هم خالی شویم ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران ، بارانی که به من آموخت رسم زندگی را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش زمان دلتنگی ام تو در کنارم باشی ................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو لایق آن هستی عزیزم..................این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد و به جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را! عزیزم دست خودم نیست ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر نباشی دیگر نیستم.............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .