♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«آسمان چشمانم ابری و بارانیست» «دلم دریایی از درد و اندوه است» «و نگاهم را هاله ای ازانتظاری ابدی احاطه کرده است» «انتظاری که میدانم هرگز به پایان نخواهد رسید» «ودستانم که خالی تر از همیشه سرد و یخ زده است»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه ها می گذرند و کسی یاد ندارد منِ ماتمزده را در دل سیاه شب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خشکیده برگی زرد ، در دستان پاییزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کنار جادّه ای که تنهاییم را عبور میکند کلبه ای ساخته ام، شایدمسافر خسته ام از راه برسد و قدم بگذارد در خلوت امن احساسم و صدایش تا اعماق دالانهای متروک و تاریک قلبم نفوذ کند که می پرسد اینجا کسی هست؟ آن هنگام انعکاس صدایش ترک خوردن و فرو ریختن دیوار تنهائیم را در پی خواهد داشت آیا خواهد آمد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه پروازت میدهند آنگونه که میخواهند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم ترک برداشت بس که زل زدم بر صفحه مانیتور .گفتم دوستت دارم....کمی آغوش به من قرض میدهی..................برای من زیباتر از طلوع خورشید بین کوهها...خواهد شد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشستم تا آنجا که نیامدی خود را مهمان یک فنجان قهوه کردم صبر دیرش شد رفت اما هنوزم منتظرت بودم قهوه هم چه میزبان کم طاقتی ست او هم رفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم های کمی هستند که بعد از اینکه به عشقشون میرسن یادشون می مونه این همون آرزوشون بوده.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای اسمان منزل از یادم رفته است ببار امشب ببار شاید اشک تو مرا غسل دهد و پاک سازد شاید بارانت نقطه چینی شود تا به او برسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ وقت فکر کردی وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره؟ خیلی ساده است یعنی این که تو همیشه دو قدم از آنها جلوتری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد قدر و منزلت ِ حضور ِ تو را به کلام آورد. انگاری وقتی نيستی ، هزار کابوس ، کنار ِ روياهای من خيمه میزنند . و وقتی میآيی ؛ هزار لشگر ِ سوارآزموده ؛ با تمام ِ سنگينی هزاران درد بر دوشم، مرا به استقبال بزرگترين شاهکار بشريت میبرند. وقتی هم که هستی؛ بين زمين و زمان به سکون ِ عمرم لبخند میزنم. چه میشود فقط باشی و کهولت را هردو باهم نقض کنيم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از نو مینویسم اگر ذهنم قد دهد ، از باران؛ از ماه کمک میگیرم . به تو که میرسم ، راه را گم میکنم. قطب نمایت را به من قرض میدهی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتم را به کلمات ببخش دهانم را بخار گرفته حرف که بزنم هوا شرجی میشود …
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .