♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران میبارد... صدای قطراتی که روی شیشه پنجره اتاقم میخورد.. گویی تمام آرامش دنیا را برایم به ارمغان می اورد... باران هم میداند ... من ... آرام نیستم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز واژه ای برای توصیفت نیافتم هنوز واژه ای نیافتم که حجم احساساتم را برایت بیان کنم.... پس از ساده ترین واژه آغاز میکنم... دوستت دارم وتا آخرین تپش قلبم عاشقت خواهم ماند....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
..روزی که برای من سیاه پوشیدی،هرگز گمان نمیکردم که در دلت نیز مرده ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشبختی می تواند مجموع بدبختی هایی باشد که بر سرمان نیامده...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست هایت کجاست رفیق؟؟؟ اشک هایم دیگرخشک نمیشود میترسم تمام اتاقم راپرکند ومن غرق شوم ودیگرنتوانم برایت بنویسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم بنشینم همه ی عمر فکر کنم که اول تو رفتی؟ یا من کشتمت؟ یا او آمد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شایدخداتوروسرراهم قراردادتافقط زیبایی عشق رو نشونم بده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زندگی خود را با فصول سال ساخته ام چون بهار عاشق میشدم چون تابستان در عشق میسوزم... چون پاییز تنها و محزونم.... وچون زمستان خواهم مرد...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم انگیز است پاییز و غم انگیزتر، وقتی تو باشی وُ من برگها را با خیالَت تنها قدم بزنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دلم کاری جز این سه را انجام نمی دهد: یا تنگ می شود،یا شور می زند ویا می شکند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرده متحرک شنیده ای؟! من هم شنیده بودم،ولی الآن دارم مزه مزه اش میکنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزدارم شکنجه ات را تحمل می کنم شکنجه آن دم را که ذره ذره از زیر پوستم جداشدی برای همین است که عشقت را لای دندان هایم نگه داشته ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خــدايا ؟! ميوه کدام درخت باغت را گاز بزنم!!! که از زمیـن رانده شـوم ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلمان که میگیرد ، تاوان لحظاتی است که دل بسته بودیم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .