♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من قصه نخوان برو به شمع ها بگو خاموش باشند به غنچه ها بگو بسته بمانند من پــروانـه ای هستم با پوتین های چرمی که به کــــویــــر دل بسته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی... با دست های یخ زده هم می شود نوشت حتا در سردترین فصل..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گفت مســافـــــر همیشه با کـولـه بـاری از کـلــــمـات باز می گردد ؛ اما نگفت آنـکه ســکـوت کرده کـلـمـاتـــش را کجا جا گذاشته است؟ و لـب های دوخـته نشانه ی چیست؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر اينجا مي نشينم تا از سياه و سپـيد هاي اينجا خاكستري شوم و همه گمان كنند مي توانند خاكسترم را به باد دهند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين چرك نوشته هاي سياه و زخمي شعر نيستند ، به هيچ وجه ؛ تنها هيجان و خلجان دست راستم است كه خودكار را بغل كرده و تاريك خانه ي ذهن بالاي پشت بام دراز كشيده ي من است ، من حالم خوب است لبخند مي زنم با مردم صحبت می كنم حتي لطيفه هم تعريف مي كنم شايد زندگيم نارنجي باشد اما خودكارم سياه مي نويسد ، اين سياهي ها رنگ روزم نيست ، رنگ روزگار است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوند به عیسا گفت: بگذار بـیـهـودگان بـخـنـدنـد تو به چشمانـت سرمـه ی انـدوه بـکش. چه بترسی چه نه ، انـدوه وجود دارد پذیرایش باش تـا از آب های آشـفـتـه مـاهـی بـگیری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....به آفتاب ، به کویر ، به باغ ، به آینه ، به آب ، حتا به تــبـــر ها بگو.. بگو من سـرو خواهم شد ، سـروی که دستـش به رنـگـیـن کـمـان می رسد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نه از این فنجان قـهـوه بـخـاری بلند می شود نه از پـیـشانـی مــن مـن یـــــــــــخ زده ام مـن از دسـت هایم شروع به یــــخ زدن کرده ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه چـنـد نقـطه گذاشته ام که ادامــه داشته باشم... ... امروز تپـانچـه ای خریده ام برای سـه نـقـطـه های سرگردانم تمام سـه نـقـطـه ها را جمع می کنم در ذهــنم تـپـانـچه را روی شقـیـقـه ام می گذارم و نــقـطـه ی پــــایــــان را می چـکـانـم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه دوري ست.. تو در سرزمين بــارانــي و.. مــن .. بي بـاران تـرين مـرد روي زمـين شده ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق بر تن می کنند ... عاشق که شدی کوچ می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چيستم؟ يك هنجره شكسته به حلقوم بي كسي... شريعتي
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .