♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنیدن نامم ، آنهم از لبان تو طعم نوبرانه های این روزهای بهار را دارد یکبار دیگر صدایم کن به نام کوچک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگ که می شوم مثل تمام مردهای دنیا می شکنم همه چیز را از غرورم تا بغض...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يا ضامن آهو ... چشم و ابرويش تيرو كمان است آهويي در گلويم گير كرده است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش می سوزاند و یخ سرد می کند تو هر دو را داری! وقتی نگاه می کنی و لبخند نمی زنی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار شومینه در چشمانم ذوب می شوند خاطرات برفی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به رد شعرم دنبال کن من رد پا ندارم رد درد را بگیر و به من برس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جا مانده نگاهم در پشت پنجره به تماشای عبور ، عبور عابری تنها زیر باران که ترانه ی دردش را سر داده بود . و نگاهم هنوز هم آنجاست ،..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم کن تو ای تنها تر از تنهایی من تو ای زیباتر از بی تابی من تو ای تنها دلیل بودن من . صدایم کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه گفتن را از باران آموختم و شوق زندگی را از ترانه های باران .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندهای بی ترانه ، بغض های بی بهانه در میان همهمه ی مه آلود سکوت گمشده تنهایی عابری که بر دوش میکشد نعش عاشقانه های زخمی اش را .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مپندار که سکوتم از رضایت است ، یا شاید چون حرفت حساب است و من نیز بی جواب ! خاموشم ، چون از مرز هرزه حرفها گذشته ام و به مرز نگفتن رسیده ام . در جوار تنهایی زیستن ،
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .