♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تاکسی یا بسته نمیشه یا چنان بسته میشه که راننده تاکسی به عممون توی افق نیگا میکنه! خخخخخخ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"شب" آرام میگذرد من "تنها" با یاد تو نشسته ام اگر "شب" هم بگذرد من از "یاد" تو نمیگذرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش نامت باران بود... آنوقت .. تمام مردم شهر هم برای آمدنت دعا می کردند...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیای من ، محض خاطر ِ لبهای خوش رنگ کسی دست از سیاه و سفید بودنش بر نمی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیزارم از تمام ضرابخانه هایی که نمی فهمند چشم تو / غنی شده ی خورشید است و آسمانی که ، قطع نامه هایش را از زبان تو صادر می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم ... گرفته است / تا تمام جاده ها برای تو باز بماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز سر چهار راه ها ... راهم را گم میکنم ... وقتی که چشم های کودکی از چراغ قرمز تر است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي مني که آدم ِ دل دادن به هيچ چيز زمين نيستم شيرين / که مي شوي هواي هر حوايي از سرم مي افتد و هيچ سيبي مردد نمي ماند روي چه کسي شرط ببندد حرف ِ تو که باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف هایی نیز هستند که بی تابند بی قرارند ... یک جا بند نمی آورند ... آری حرفهایی که فقط نگاه ها میزنند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی یعنی همین، نگاهی به یک عکس ساده.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا... مرا واسط عشق خود میان ادمیان کن تا انجا که نفرت است... عشق را ارزانی دارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .