♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه صبورانه تحمل میکند روزهای بی حوصله را تا در آرامش شب به آغوش کشد ماه را؛ برکه ی تنها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت من ... پرنده ی مهاجری که این روزها بخاطر تو در خودش مست میشود.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی میشی مثل پوست پرتقالی که گذاشتنت رو بخاری به خودت می پیچی تو خودت جمع میشی چروک میشی کم میشی بعد هم میسوزی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت زندگی....مردی که درسنگفرش خیابان قــــــــد کشیده و ســــــــــــایه ای نداشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تمامیت من پشت پا می زد جاده.....قصه ی ماه و جنون و هزار و یک شب به لب صبح رسید و چکید بر خورشید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا جوخه ی اعدام است لطفا مقابل فلش لبخند بزنید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب چمعه ...زمین غروب کرد وسایه ام بر دوراهی کشید سایه دست تکان داد اوبه راهی... تن به راهی... و "من"...درگیر سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تصویر من در آینه رخ نمی دهد....وقتی نیستی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرد کولی غرورش را بالا انداخت قوزش را صاف کرد قلمو برداشت و شب را روی سقف کاروان کشید....حدیث عشق بارانی شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز از مسجد شهر صوت قرآن آید.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خو کرده مشام به عطر تنت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .