♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب هوایی دارد ساحل چشمانم........کنار خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایی که در این نزدیکیست سهراب گفت لای این شب بوها پای آن کاج بلند اما نگفت اگر شب بو چینند کاج را برند خدایم چه شود شب بو چید کاج ام برد خدا کو خدا کو خدا کو.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسمش را گذاشتم شعر! ولی شعر نیست ... وقتی آسمان ابی همواره برایم سرخ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندگاهیست که بیمارم اما مرا با درد خود رها کنید من به بیماری خویش محتاج ام.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قـهـوه ات را نصـفه خـوردی سرنـوشـتم تـه فـنـجـان جـا مـانـد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم ، تعجب نکن مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگشتنت که غیر ممکن است, لاأقل در مسیر باد باش تا کمی عطر موهایت را بو کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو در آغوش من, چشم دنیا هم حیران به ما, و تازیخ ثبت میکند: ماه در حصار انسان شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه که بغضهایم چه نفس گیر است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شب ها منـم و قانـون مرد بودن : که باید بی صــدا دفن کنم بغض های گلو گیرم را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیای من همه جایش بارانی ست ؛ هر چه کمتر بدانی کمتر خیس خواهی شد …
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .