♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«شعر زبان پرندگان است بر درگاه سلیمان وقتی که پیامبری به غیر تو در خانه نیست.»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق بخاری هیزمی در اتاقی است که چهار دیوارش از یخ است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلوله نمى دانست ...!!! تفنگ نمى دانست ...!!! شكارچى نمى دانست ...!!! كه پرنده براى جوجه هايش غذاميبرد ... خـــــداكه مــــــــي دانســـــتـــــــــــــ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گر خانه همين است همه خانه خرابند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه های جوانی ام بر لب پرچین سکوت کز کرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا کی دیگران به جای تو آرامم کنند نگو دستمال نداری دستمال لازم نیست با دست هایت اشک هایم را پاک کن......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا...آسمان غمگین است رعد و برقش چنان می شکند هر دم بغض که دمادم بر من می گرید و به من می گوید آسمان غمگین است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کس نمی داند چه می گویم بعضی خوانند و گویند: عاشق است می گویند جوان است می گویند دیوانه است می گویند همچون دیگران است اما هیچ کی نمی داند و حتی قدری نمی پندارد" شاید" این دیوانه هم در شعر هایش چون شاعران بزرگ که بزرگ می خوانند "ایهام" دارد..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غصه خوردن قصه ی خاک خورده ی باغ دل است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 14 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .