♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می توانم آب باشم اما نه در کوزه که در دریاها .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب آنقدر تو نيستي كه به ديوار روبرو مي گويم تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده بودنم را جشن میگیرم با لمس انگشتان سرنوشت و بوسه های شیرین باد . . پوست می اندازم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما باورهای یخی مان را مقدس می انگاریم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مبهوت به پاکی ها می نگرم آن ها که بودند، هستند، اما آینده ای واژگون خواهند داشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این دنیای پست نوزادان در صف طولانی انتظار،این خورشید ملعون را به شکم نشسته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بگویم وقتی درخت آفت زده ی فصلی اسارت تنومند ترین ریشه افتخارش را به باد حادثه ای بی تیشِ نیشِ ضربه ای واژگون میبیند و هیچ نمیگوید
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 23 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .