♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر ..شمعدانی بوی شب بو گرفته است....با عطر تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منت به سرم گذلشتی ای یار.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مى خواستم شعرى براى تو بگویم دیدم نمى شود دیگر قلم زبان دلم نیست. گفت: باید زمین گذاشت قلم ها را دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتی که لبان تو را می گزد فرياد خاموشی من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امسال سبزههایم -هر سه تایشان- به ریشم خندیدند و سبز نشدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت" حرف شیرینی است اما سرد است و بی رنگ،..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط راوي ام راوي حقيقتي كه باتو ميگويم چرا و امايش پاي سرنوشت من هم مثل تو ، با آن ميخندم و ميگريم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب بوي باران تازه است التماس گريه بي اندازه...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .