♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نفهمی کی سیگارت را روشن کردی و کی کشیدی و کی خاموشش کردی یعنی یک جای کار می لنگد بدجــــور...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشــ کسی بود که میگفتـــ به منـــ همه ی آنـــ منــ از آنـــ تو باشد وقتی که دلتـــ میگیــرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بوی نارنجی پیرهنت تاب میخورم بی تاب میشوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندین فصل پیش بود ... دقیقا یادم نیست ! هوس کودکی هایم را کردم وقتی ویار شاخه های مدهوش را در درخت توت جوان دیدم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچک می کنم خود را تا هر لحظه بزرگ کنم تو را ...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آسمان من تنها به چشم می خورد فوج پرندگانی از دور در غبار ماه رنگ باخته که ترک دیار می کنند به عشق دانه ای ... لانه ای !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .