♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا شهر عجیبی ست ... شهر تاریکی و فریاد سکوت ! شرح حالش " بدون شرح " است - گفتن و گفتن هم خالی از عیب نیست و نگفتن هم از سر بی لطفی ست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گردنم تیر می کشد موهایم را می کشم از پشت تمام دردها اینجاست ! و نجابت هم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هراس و سوختن توی بایگانی مغز فقط شکلی مجرد از کلمات کوتاهند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گول خورده ایم ... پرنده میتواند بگوید : سلام اما نمیتواند بکشد آه ! او تنها پرواز را ازبر است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تگرگ زد تمام شکوفه های سفید و صورتی درختان باغچه ما را . تنها یکی ماند که دیروز بسته بودم با نایلون فریزر میدانستم ابرها فحش خواهند داد به همه ! حال تنها فرمانده مطلق باغچه همانست . برجسته شده و دلمه بسته زیر برگ تگرگ زده ترسو به چه کسی فرمان خواهد راند؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرمود : ننویسم ! قلم را بوسیدم گذاشتم کنار !! اما نتوانستم اشک دیده ام را مخفی کنم بغضم ترکید . از آسمان دلگیردلتنگی ام به جان آمد گفت : بنویسم ! گفتم : چشم ... بازهم بغضم ترکید برداشتم و دوباره بوسیدم او را .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام هرآنچه بود را پس گرفتی . قلبم خالیست برای فردا چیزی ندارم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجشنبه باران بر آسمان فاتحه می خواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انسان زمان دوران ..........سرگیجه های نهان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در او هیچ رگی نبود ! فقط رگ خواب دل من در مشت های او بود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زوجی جوان دست در دست هم عکس یادگاری میگیرندبا لبخند مقابل ساعت شهرمان ....... آن طرف در دفتر ثبت جدایی.... هیچکس نبودشاهد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر چادرنشینان سکوت مان چه میگذرد ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .