♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک ها هوس عاشقی کرده اند جیک جیک مستانشان هست ! باز ...مرا گریان کردند لعنتی ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویدادی در زندگی من است . در روزی بی تاریخ ! در زمانی سرد دمای زیر صفر . آن گاه که دورانی به سر می آید و دورانی دیگر هنوز آغاز نشده است ...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس می کنم ازهمه بزرگ و از همه کوچکترم ............... بوده ام یا شاید نبوده ام . از همه پیر و از همه جوانم ! می فهمم فقط : عصر این جمعه ............... عصر بدی بود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ همسایه ای تمام عمر بخاطرمرگ من سیاه نپوشید . غیراز سایه خودم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی پرواز جان می سپارد سقوط جان می گیرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه های درختان آویزان بکنم . از: فروغ فرخزاد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا ما انسان ها به هم وابسته می شویم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موقعی که به دنیا آمدم یادشان رفت بندنافم را ببرند و بند وصل زندگی را تا نهایت روبه سوی مرگ ونیستی زیرپایم سبز کردند و به بازی روی بندی وا بداشتند . و این بند وجودم کز خودم شد تا ابد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی مادرم رفت در دل گریستیم و تاریکی تا ابد در روح من رخنه کرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفرین به عاشقی ...وقتی یه بازی بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوای موسیقی از هرطرف جاری است . هیکلش سنگین است توی دستش قلبی ست هدیه یک نفر هست ! در شکم جایی نیست بچه می زاید ...اوشعر می گوید... انتظارش تلخ است می کند او ناله آسمان می غرد رگبار می بارد : بچه دنیا آمد...تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفتری را آورد طبع شعرش گل کرد...سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خیابان شهر یک صدایی آمد ناله هایی سهمگین از هرطرف برخاست آمبولانسی زوزه زد آژیری هم کشید..من در کما رفته بودم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .