♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میشکنم...امشب تمام شکستنی ها را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این زمانه آدمها …! حتی حوصله ندارند به حرفهای سر زبانی یکدیگر گوش دهند … چه برسد به اینکه بخواهند سطر سطر روح ِ تــو را بخوانند …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیزمی که تر بود را پس بیار.. من پس میگیرم.. این که بی محلی کردن نداره...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین چند خط هم که می خوانی... دستنوشته های دیوانه ایست که هر روز ( هر هشت ساعت یکبار ) شعرهایش را بر درختان انجیر می خواند و آنگاه... تمام قد در برابر زیبایی ات می ایستد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ و قلم چیز مسخره ای است وقتی که این سطرها... در کنار فنجان قهوه ای سرد خاک می خورند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 19 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .