♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بودی و چشمهایم عشق دلیل بیشتری میخواست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنـــقدر نـفس مـی کــشم … تـــا ، تمـــام شـود.. همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ، ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان دست تو سیگار بود و شاعر شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر زنده نیست و من در زمستان برفی غمگین خواب بهار می بینم و با چهره شکسته خود تصویر عشق را !!!.......بر روی اب های راکد مرداب می کشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدای من، بهترینم، پلکهای مرطوب مرا باور کن. این باران نیست که می بارد، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .