♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر میدانستی که چه اندازه به بودنت دل خوشم....مرا رقیب خود نمی دانستی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش دلهای ما بزرگ بود مثل رویاهایمان زلال بود و پاک مثل آبی دریا می بخشیدیم مانند آفتابی که چون صبح می شود نورافشانی میکند بی آنکه یاد گذشته باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی غرورت را زیر پای کسی خواهی گذاشت ...شک نکن ....آن زمان .....با خاطرات من ....اشک خواهی ریخت.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب غروب جمعه تنگی ست ......کنار خزر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی هست تو قلبم که هر شب ..واسه اون مینویسم.....در سرزمین های شمالی .....اون عزیزم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد گاهی اوقات تو به دنبالِ من میگشتی.....سفره خانه ای در مه.....کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت را بستي نمي خواستي نگاهت به من بيفتد تاب و قرار نداشتي و من حيران از اين آشفتگي تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام آنقدر خسته ام كه صورت بي جانم نوازش باران خزر التماس ميكند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسمش دنیای مجازیه ...وغافل از اینکه انسان هایی هستیم واقعی و سرشار از احساسات واقعی....حد ومرز..این دنیا کجاست.....شاید فقط سوختن وساختن ...شاید پنجره ای رو به باران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درست يا غلط نميدانم فقط ميدانم تو اينگونه خواستي آنقدر نباشم تا بميرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیرشدم مبادا روزی برسد تو بیایی و من سر بر سنگ لحدم گذاشته باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رد پایی از تو پیش چشمهایم بر جا مانده همان دارد خانه خرابم میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گر من صیاد اولام ، سن کیمین جیران اودونا ، اوره گی پاره ادیب عشقیوه هیجران چکرم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .