♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی میرود ...همه چیز را می برد ...شوق را ....شعر را ...قلم را....جوهر میگرید بر کاغذ های کاهی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین ؟ هنوز هم طعم چای تلخ عصر را میتوان با قند یادی از عاشقانها صبوری کرد من با توام تو در معنی ... همین خوب است همین ........ هیّ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و سرشار از احساس . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارون میاد خزر.....همین........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اذا حبک یسیر الموت اموت و بیدک ادفنی و اکتب عل الگبر مظلوم مات و ماشبع منی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخم خورده دلم... ان چنان زخمی که تنها مرحمش شاید به قولی تو باشی و چشماهایت دلم را بند زده ام... تا شاید شریان های وجودم بسته شود... فایده ای ندارد تو که نباشی تمام وجود من از خود فراری می شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اورییمله باجارمرام او گوزلره ویریلمشام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش کن بانو ... باران حرف میزند نمی بارد... گوش کن... دریا موج میشود نمی میرد....یعنی زنده ام ......کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بـــهـــــــــــــــانه می گیرم و تــــــــــــــو دهانـــــم را با یک “بـــــــــــــوســــــــه” ببند…
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .