♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دنیا اندازه ی یک انسان میشود... راه میرود... حرف میزند... و گاهی به چشمانت زل میزند... گاهی دنیا یک آغوش میشود... برای رفع حجم انبوه دلتنگیهایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا هر جور که دوست میداری آرام یا با سر و صدای زیاد... فقط گم نشو در میان غریبه های این شهر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غمی که ته نشین میشود... ته تمام فنجانهای قهوه ام... و هیچ کس از آنها خبر ندارد... فقط آن فالگوی پیر... گاهی برایم غصه میخورد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من عاشقم ... و یک تنه تمام دیوانگی های عالم را حریفم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .