♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیچاره گوزوم هرگجه سنسیز باخارآغلار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما باید برویم تا برسیم و این انگار تنها راه ما است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سئوگیلیم، عشق اولماسا، وارلیق بوتون افسانه دیر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قارا بیر محبس دیر قارا گوزلرین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش پرده بداند که تا پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت چراغ قرمز, پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت: چسب زخم نمیخواهید؟ 5تا,100تومان آهی کشیدم و با خود گفتم: تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم,نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو...عزیزم..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .