♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه ها را مز مزه میکنم زیر زبانم نگهشان می دارم مبادا زود از دست روند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توقع لعنتی بیا پایین با توام کی بالا رفتی ؟ وقتی محبتش را دیدی؟! یا حتی قبل از آن وقتی چشم های منتظر و نگرانش را دیدی؟! هه!!! هنوز دنیا را نشناختی مردمانش تا ایستگاه آخر شادی با تو همراهند و بس هرچه بالاتر روی محکم تر زمین میخوری انتخاب با توست ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوه مینوشم ، فال میگیرم باز هم لکه ی سیاه تمام فنجان را پر کرده با طعنه نگاهم میکند و بعد میخندد رویم را برمیگردانم که شادیش را نبینم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زانو میزنم دور شدنت را میبینم 'میگریم، نفسی عمیق میکشم چشمانم را میبندم و اندوه را لمس میکنم'....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختم ......فقط نگاه کرد ....آتش نشان در خواب ناز بود.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم فراموش کنم چند سالگی ام را میخواهم 2 ساله شوم! میخواهم بدوم ، زمین بخورم ، گریه کنم و بی دلیل بخندم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا خیلی سرد است.. دلم کرسی میخواهد و تخمه و یک دوست برای حرف زدن دلم شعر میخواهد دلم سادگی ،دلم صداقت میخواهد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قلب بوی پیراهنت را میشناسد که این طور میپرد و این بغض با قدم هایت آشناست که گلویم را چنگ میزند نگاه کن اشک هایم در پی ات روان شده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای چرخیدن کلید سکوت خانه را تهدید میکند لبخندم را فرو میدهم نگاهم روی گلهای در هم پیچیده ی قالی گم میشود میلرزم دستانم را میگیری چشمانت صدایم میزند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت میکنم دلم برای خنده هایم میسوزد هوا ابریست و انگار دلم هزار برابر ابری تر میدانم امروز یا شاید هم دیروز یا... از قایق رنگی ات درون آب افتادم و با اشک چشمانت روی گونه ات جاری شدم میدانم اینجا بر ساحل منتظرت خواهم ماند با بادبادک امید اکنون تنها دلم سکوت میخواهد و بس....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .