♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیره به خیابان خیس باران کودکی ام را به رقص دعوت میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نازنینم.. روی ماهت را هرگز ندیدم امشب برای اولین بار خوابم دیدارگاهمان 2 قدم مانده به کوچه ی سحر میان گل های یاس ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدای مهربان لحظه های کوتاه تنهایی هایم..............پارچه ی رنگی دلم را به درخت آرزوهایم میبندم به انتظار باد چشمانم را به دروازه ی آسمان میدوزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آبنبات رنگی شادی هایم را توی سبد دلم می گذارم برای روز م ب ا د ا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب خاطراتم زیر نور ماه روی قایق لای حریر نسیم خیس شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرارت قلبم از این فصل بی باران است دلم برای پاییز تنگ شده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایم انحنای صورتم را طی می کنند نمیدانم از شادی نفس کشیدنم است یا نه نمی دانم شکر است یا تنها فشاریست بر گلویم نفسهایم کش می آیند انگار حضورت لابه لای لحظاتم آرامم می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگویی چشمانم شعر سپید زندگیست میگویم صدایت موسیقی بی پروای ان است شاید همنوا نباشند اما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت معمایی ست............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش سکوت عشق صداقت حقم است. لای حجم شادی هایم دنبال چه میگردی؟ یک نقطه ی پایان؟ یا خطی برای شروع؟ دفتر قلب من بی خط است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاف زندگی را با حوصله جدا میکنم و از آن جاده ای رنگی می سازم به پهنای عشق به عمق نفس و به بلندای عمر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خون به دریا شدن فکر می کند توی خواب هم به قتل می رسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوته ای خشک از کوه بالا می رود شاید آنطرف باران باریده باشد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .