#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان نه از کفر و نه از ایمان نه از دوزخ نه از حرمان نه از فردا نه از مردن نه از پیمانه می خوردن خدا را می شناسم از شما بهتر شما را از خدا بهتر خدا را می شناسم من
نویسنده ناشناس
آفتابت کو ..!؟ دل نگاهم تماشای رنگین کمان می خواهد پشت باغ باران زده چشمانت !... . . دلم برای خودم تنگ می شود گاهی برای تو هم اما !...
بانوی خانۀ آب چشمهای رلالت را از کدام برکه چیده ای ؟! که هم رنگ آفتاب و شمع جادوی شب است اصلا بیا ... چشمهایم را به تو می دهم تو را ببین حالا بگو ... کدام واژه جرات می کند بگوید از حالی که بر تو می رود ؟!
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست؟ مثل آرامش بعد از یک غم مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست؟ من به آن محتاجم!
در ازدحام پروانه ها به تماشا نشسته اند قاصدک ها ... با خورجینی از عطرها می رسند شبنم ها ... بر شانه های نسیم می رقصند و چکاوک ... با دهانی پر از نیلوفر و یاس در آغوش باد لانه می بافد تمام حادثه می گوید تو در راهی !
جــزيــرهاي هستــم در آبهــاي شيــدايــي! از همــه ســو بــه تــو محــدودم . . .
من از .. شوق پروانه ها لبریزم دلم ... برای گل های دامنت تنگ است !
و من ... زیر چتر آغوشت تا بیداری شبنم برای عشق سیب می چینم
کفش هایت را در دلم جا گذاشتی دیگر ... تنهائیم تنها نیست
گم می شوم در خالی روزهائی که می گذرند
محبوب من !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .