@سـارا صـدفی انسان بودن چه مشکل است !!! روی دو پا راه میروی و گاهی آنچنان خسته ای که گویی هزار پایی !! میان قل و زنجیر های ارزشهای انسانی , خویشتن را محبوس میکنی و از آزادی سخن میگویی !! محبت را به منت به تو ارزانی داشته اند و تو ; تنها به کلامی سخت , گوهر وجودت را پس میزنی ! آری انسان بودن سخت است ; و سخت تر اینکه: پر از کینه و درد باشی و مهربانانه زندگی کنی !
تا غم نباشه ....شیرینی معنی نداره .....مگر میشود ماه باشد ..خورشید را ندید...مگر میشود پرنده را دید قفس را ندید....مگر میشود تنگ را دید ماهی را ندید.....
زندگی فقط غم و ماه و فقس و تنگ نیست. شیرینی هاشم باید دید.
این فقط نظر من بود. احساس کردم این قلم حیفه همش از بدی ها و غم ها بنویسه.
شما هرطور صلاح میدونید بنویسید.
سلام دوست جونا دوسال پيش همين روزا بود كه عضو دنبالر شدم ... شايد كم بودم اما هميشه بودم هر چند وقتي يه سري كاربرا رو پرنگتر ميديدم يادمه يه روزايي صفحه رو باز ميكردم پر از بهاره بود يه موقعهايي آزاده يه وختايي گلپري الانم ميشه بگم دنيا بعد يه مدت شايد بگم خيلي كم ميبينمشون البته بيشتر شيفت صب رو ميگم. جالبه ما ادما هم دنيايي داريم و دوراني و سرگرميهايي هر چند وخت سرمون به يه چي گرمه.... دوست جوناي مهربونم من دارم ميرم مسافرت تا سال 92 هم نميام از الان بهتون تبريك ميگم ميدونم كه اولين نفر شدم! بهترينها رو با ارامش و سلامتي كنار خونواده براتون آرزو ميكنم...... باباي تا سال جديد دوستون دارم
ميگم اين دونبالرو چرا اينجوري كردن !!!! حوصلم سر رفت كلا تو روزاي معموليش كه همه پست ميذاشتن خوابم ميگرفت حالا كه فقط ميشه ارسال دوستان! رو ببيني اونم تو اين ايام هر يه ساعت يه پست مياد همشونم ديدگاه بسته!!!
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها که در پی هم میشود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
سلام.
بابت همراهی شعری دیشب یه دنیا ممنونم سکوت پر از فریاد زنده گی ...
واقعا دلم میخاست با کسی شعر بخونم...و شما بی انکه بخوام همراهی کردید ..
درود و سپاس بی نهایت دوست خوبم
بـــــــــــــرو !!!! ترس از هیچ چیز ندارم وقتی یقین دارم بیشتر از من کسی دوستت نخـــــــواهد داشت بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را ندارد بــــــــــــرو !!!! ترس برای چه؟؟ وقتی می دانم یکــ روز تُف می اندازی به روی تمام آن هایی که به خاطرشــــان من را از دست دادی...
سلام هم وطن.
میخواستم بزرگ بشم
درس بخونم مهندس بشم
خاکمو آباد کنم
زن بگیرم
مادر و پدرمو ببرم کربلا
دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک ,تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم
خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم
خوب نشد
باید میرفتم از مادرم, پدرم ,خاکم , ناموسم ,دخترم , دفاع کنم
رفتم که
دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم
الان اوضاع چطوره؟؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .