پشت تمام دیوار های شهر آنجا که شهر به پایان میرسد و تنهایی آغاز میشود تنها نشسته ام با یک مداد و چند برگ خاطره دلتنگی تو هم که - مثل همیشه - میهمان ناخوانده ی این کاروانسراست ...
می نشینم رویِ ایوانِ با دو استکانِ چای آری فقط با دو استکانِ چای مینشینم به انتظار فکر میکنم فکر میکنم و تکرار میکنم ... تو میآیی ... تو میآیی...
سلامتیه حرفایی که نه میشه اس ام اس کرد..... نه تو چت تایپ کرد... نه میشه پای تلفن گفت..... نه رو دیوار [!]بوک نوشت............. حرفایی که فقط مال وقتیه که مخاطب رو بغل کردی......
عشق به دو راهی نیاز ندارد!
من به عشق یکطرفه ایمان دارم چرا که عشق خداست... و خداوند تمامی انسان ها را دوست دارد.
خواهی نخواهی ما به عشق او باز خواهیم گشت.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .