♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب هایم پر ز تمنای شماست.......بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی سخت است...............خیلی...برای قلم.....نبودنت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من از غصه ها زخمی است......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من خانه ای ایست در شهر غم.................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میومدی آرومم میکردی ومیگفتی: دل من بغضتو بشکن گریه کن دیگه همه ی روزای بد تموم شد منم سرمو میذاشتم رو شونه هاتو گریه میکردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریاد سکوت هاے خیس مرا می شنوی؟.....میخواستم اسم تو باشه ملودی قلبم یادت هست همیشه میگفتی:بی تو هیچم....الان تو بی منی منم بی تو کاش میومدی ومیدیدی که بی تو بی تاب بی تابم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تو را خواهانم با همان صدا همان دل وهمان نگاه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای فراموش کننده ی من با کدامین داستان مرا به یاد خسته ات بیاورم منی که از یادت رفته ام در پشت ثانیه های زمان گم شده ام مرا به یاد اور منم مونس شبهای دلتنگی ات مرا صدا کن با صدایی که روزی با آوای دوستت دارمگوشهایم را نوازش میکرد با همان دلی که روزی ثانیه ای لحظه ای فقط برای من می تپید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در اعماق نگاهم اشکی است ساکت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آیــــا قلــــــــ ـ ـب شکســتـــﮧ را همـــــ... مے شـود فــــروخــــتــــــ ـــ؟؟!!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اے ڪــﮧ دل را ارزان مے فــــروشـے دل خـانـ ــﮧ ی احــــسـاس استـــــ ـ میــکـده ے عشـــــــ ـ ـ ـق و میـعــادگـاه عـشــــــ ـاق استـــ ـ ـ و جــا ذبـ ــﮧے قلـ ــــب رازی است ادراکـے از ادراک علـاقـــ ــﮧے مـاهـے بـﮧ آب پروانــﮧ بـﮧ شمـع مجنــ ــون بــﮧ لیـلــ ـے و مــــــ ـن بـﮧ تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ســاده آمـدے سـاده بودے ساده مـانـ ـدے سـاده رفــتـــ ـ ــے ... ومـ ـن دیــوانـﮧ وار به ایـن مے اندیـشـــمــ: کـﮧ اے کـا ش تو ســاده نمے آمدے سـاده نمے بودے ســاده نمے رفتے بــلـکـﮧ ســخــتـــ ـ مے مـا ند ے وتـا ابــ ــــــد مـا نـدنـے بــودے
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن همین روزها دیوانه می شوم طعم درخت می گیرم میزبان شلوغی گنجشک ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر که این چمدان باید ، لزومی نداشت در دستم باشد . پرنده هاهم هر روز روی کرکره لانه می سازند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر می گردم به سینه ی سماوری خاموش به دل اناری نارس به صورت قالی ی نخ نمایی بی نقش تا بجوشم خون شوم گل کنم گم شوم لای شعرهای گم شده ی کاهی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .