♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان مظلومت را ببند... نگاه قشنگت را زندانی کن! اینجا زمین است... جایی که هیچ کس به فکرتو نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خرابم... ویرانه ای در قلب بیهودگی... تار های تردید دیدگان امیدم را پوشانده اند... بادهای وحشت فانوس اطمینانم را خاموش کرده است... جا مانده ام... در غوغای این سرزمین مبهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش احساسم در بند غرورم نمیرد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید طناب این رابطه را پاره کنم تقصیر خودت بود چند بار گفتم گره کور نزن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد با چراغ خاموش کار ندارد اگر در رنجی بدان که روشنی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگو از زیارت کدام فصل می آیی طعم باران می دهد گونه هایت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي لمس حسم نيازي به واژه نيست فقط بيا دست در بخار نفس هايم فرو كن. ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کنده خشکی از ، تنفس دهان به دهان و شوک سبزنمی شود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 19 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .