♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـــــارالهــــــــــا ... "زخم "ها .... "رحم" میخواهند ... فقط این دو نقطه را بردار .... تــــــــــو که خدایی . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیچاره رفتگر … چه بار سنگینی دارد امشب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا راهزن زیاد است باید نگاهت را پشت پلک هایم پنهان کنم. ترس به دلت راه نده! چشمهای مرا کسی نمی دزدد جای نگاه تو محفوظ است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم می سوزد دیگر برایم مهم نیست فکرهایی که در نگاه دیگری از صدای گریه های ناگزیر من شکل می گیرد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .