♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرخ زندگی می چرخد..شک نکن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز مهمان داشتیم.....زوجی خوشبخت از سرزمينی ديگر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمين ورنگهای سرد چقدر ....تنهاست...دلم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حس می کنی بدبختی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی به خود میآیی ..که هیچکس مثل من دوستت نداشت....روزی که با کلامت من را به خاک سپاردی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق امروز خیلی چیزها را به من فهماند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب جمعه...کنار خزر......خیلی تنهام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حوصله من پرت شده به نااکجا آباد........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي رويم با هم به صحرا هاي خيس باز دمپايي به گالش گفت....خفه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زین پس فقط درد دل می نویسم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از تو نمی گویم نه اینکه که دوستت نداشته باشم .....نه ....فقط وادار به سکوتم کردی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام تلاشش را کرده بود تا غروب خورشید دلش را به تصویر بکشاند عکاس را کشتی ....حالا بخند ......خجالت نکش.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .