♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نـه تـو آمـدی، نــه فـراموشی امـا مـَـن ... كوه می شوم و پـای نـــبودن هـایـت می مـانـم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ریشه هرگز اسیر باد نخواهد شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردهای من روشن است ... خودت را در سرنگ ها بریز و سر ساعت در من تزریق شو ... بگذار هیچ وقت نفهمم که من معتاد مسکنی شده ام که همیشه به روی دردهای من می آوری ... و تمام دردی که می کشم از خماری مخدری است که بوی تو را می دهد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .