♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویاهای من سخت دلشکسته اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکستن از خلوت ... سوختن از تردید... درخشیدن در غم ... مردن از عشق... گسستن ... سترگ و مهیب: چون افسردگیهای مردگان به دنیا نیامده ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ترانه های بیقرارم چیزی به خاطرت مانده است؟ یا با آوازهای خسته کولیان از دنیا بروم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغضهای آسمان شکستنی است ... دلم گرفته ... این پرنده رفتنی است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاریک است پنجره ایکه شکسته باشد در زمستان... برگرد...کجای این دنیا نشسته ای تنها . . .زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جهان به حرفهای نجات دهنده نیاز دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب کبودم . نگاه سربی ات . مرگ از من عبور میکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خوام بر صورت آینده اسید بپاشم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتظار بهارند ...لک لک های زخمی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منتظر هیچ معجزه ای نیستم . بهتر است بدانم شروع نشده به پایان می رسد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم , که از وجود ِتو مویی به عالمی نفروشم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .