♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما را به رندی افسانه کردند, شیخان ِ جاهل (با همکاری ِ ) پیران ِ گمراه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز من و هنوز تو و هنوز ایستگاه و هنوز چنارهای دزدیده شده هنوز دیداری که تازه نمیشود ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سمت برودت های من ، باوری از تبسم خورشید است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادها باید بیایند یادها باید بروند تا تو بفهمی کلاغ ها همین نیستند که آخر قصه ها آواره باشند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه یِ یه خواب آرومم ...همین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز هم می رسد میان تمام روزها که همه خسته می شوند از من یک روز مثل همین امروز....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای از آن روز که بیافتی رویِ دور سکوت...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــــــو را صدا کنم چه سود...؟!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگیهایِ غروبِ جمعه مرا می برد به تمامِ راههایی که تـــــو ماهها مسافرش بودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو آفتاب لب بام بودی! تا به شعر من در آمدی، پریدی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .